برچسب زدن

{۲}
یک رفتار تقریباً همه‌گیر بین ما عادت به برچسب زدن است. مثلاً غذایی را می‌چشیم و می‌گوییم شور است. یا سردرد داریم و پرخاش می‌کنیم و در این زمان؛ کسی به رفتار ما برچسب «عصبی» می‌زند. یا که تب‌داریم و چشم‌ها از درد و تب بی‌حالت شده‌اند، برچسب می‌زنیم: سرماخوردگی.
شاید الآن بگویی: -این‌ها برچسب نیست. توصیف بخشی از «واقعیت» است و ما آن را بانام‌ها و صفت‌ها «مشخص» و «معین» می‌کنیم.
در جواب می‌گویم: -تلاشت برای پاسخ دادن بیهوده است. چراکه «واقعیت» هم یک برچسب است.
ممکن است بگویی: -خب پس با این حساب ما با یک حجم بزرگ از برچسب‌ها سروکار داریم.
می‌گویم: -بله تقریباً و همین رفتار، بسیاری از تصمیم‌های ما را شکل می‌دهد و جهت‌گیری‌های ما را متأثر می‌کند.
می‌پرسی: -پس برچسب زدن کار خوبی نیست؟
می‌گویم: -بزرگ‌ترین مشکل این کار این است که دقیق نیست و از خطا آکنده است.
می‌گویی: -یعنی کلاً عمل بی‌خود و غیرمفیدی است و باید کنارش بگذاریم؟
می‌گویم: -اولاً؛ بایدی در کار نیست و هر کس بنا بر تصمیم، اراده و توان فردی/ اجتماعی‌اش می‌تواند هر عملی را آزادانه انتخاب کند. ثانیاً؛ ازنظر من عمل «برچسب‌زنی» تماماً مضر و بی‌فایده نیست.
می‌پرسی: -پس چگونه از این عمل و به‌طور صحیح استفاده کنیم؟
می‌گویم: -راه چاره مراجعه به متخصص آچار به دست است. مثلاً اگر وقتی پیشانی‌ات تب‌دار شد، به‌جای برچسب زدن؛ می‌روی دکتر و او با تخصص و ابزارش درد تو را «تشخیص» می‌دهد؛ و این تشخیص به یک برچسب ختم می‌شود. پس عمل «برچسب‌زنی» ترک نمی‌شود. بلکه تخصص و ابزار خودمان یا فرد دیگری را کمک می‌گیریم تا برچسب‌ها دقیق‌تر شوند: گام بعدی چسباندن برچسب، انتخاب تصمیم‌ها و راه‌کارهای متناسب اقدام خواهد بود.

اعلام نظر (۲)

چقدر آثار بدی بر ذهن دارد این برچسب زدنها ...
بلی بلی. حتی همان‌طور ک گفتم: بر تصمیم‌ها و جهت‌گیری‌ها هم تاثیر دارد. و البته باز می‌گویم ک مخالف برچسب نیستم. اما ب این رسیده‌ام ک برچسب زدن را باید ب اهل متخصص‌ش سپرد ک ابزار دارد و دست ب آچار است: مثلاً دکترهای متخصص می‌توانند با علم و ابزار تشخیص؛ برچسب «مریض» بزنند روی آدم‌ها.
پ‌ن:
۱- ممنون ک وقت گذاشتید.
۲- هنوز وقت نکردم کتاب رو بخرم. تو این هفته ولی حتماً می‌خرم و شروع می‌کنم.
محسن خطیبی فر؛ ۳۱ تیر ۹۶ ساعت: ۲۰:۴۴
خیلی خوب، دقیقا مشکل ما تو جامعه اینجاست که بی تخصص برچسب میزنیم و خودمونو اصلح میبینیم تا جایی که برای مثال فاجعه‌ای در حد انتخاباتِ چندی پیش بوجود میاد!
محبت داری مهدی جان. ب چشم تو خوب اومده. ممنون‌م.
اما درباره نظرت بگم ک: متاسفانه وضع خوبی نداریم در رفتارها و تصمیم‌گیری‌ها. ی مثال‌ش هم‌این رفتار اجتماعی اخیر بود ک تو به‌ش اشاره کردی :(
محسن خطیبی فر؛ ۰۲ مرداد ۹۶ ساعت: ۰۱:۵۲

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

نامحسوس

{۰}
دیرم شده بود برا رفتن ب کار، از دم خونه دویدم. سر خیابون از جلو ی ۲۰۶ رد شدم سریع. بندگان خدا ترسیدند نکنه تصادف بشه. راننده با ی لحن هراسون گفت: مواظب باش. من اعتنا نکردم و ادامه دادم دویدن رو. تو دلم گفتم: اون باید مواظب باشه. دیدم سر تقاطع وایساد. گفتم انگار داره داستان میشه. رسیدم بهش، دیدم ۲ تا افسر راهنمایی تو ماشین نشستند. نگو ماشینه، پلیس نامحسوس بوده.
»»»۰۸:۲۳ ق.ظ، ۲۶م تیر ۱۳۹۶

تگ