تکرار

{۱}
تعریفی از تکرار نمی‌شناسم. راستش با واژه تکرار ناآشنایم. ممکن است بگویی تکرار به آن کار/ فکر/ خیالی گویند که دست ازسرت برندارد و مدام و مدام با آن مشغول باشی. اما من این را قبول ندارم. من گمان می‌کنم که کار/ فکر/ خیال تکراری نداریم. چراکه تو در مواجهه هر باره با یک کار/ فکر/ خیال مشابه، وضعیت یکسانی نداری. مثال بزنم:
تو هرروز خیالات مشابهی را مرور می‌کنی و اسم آن را می‌گذاری خیال تکراری و شاید از دست خود خسته و ملول هم شوی. اما آیا تو هرروز دقیقاً شرایط دیروزت را داری؟ تو حداقل یک روز بزرگ‌تر شده‌ای و جسمت کمی خسته‌تر شده و تنت کمی فرسوده‌تر شده و موهای سرت کمی تُنُک‌تر شده و از حجمش کمی کاسته شده و دندان‌هایت فرسوده‌تر شده و بازوها... امان از بازوها.
می‌دانی چه می‌خواهم بگویم؟ حرفم این است که خودت را سرزنش نکن که با خیالی تکراری مواجهی هرروز و هر شب. چراکه تو هر لحظه شرایط نو به نویی داری و با شرایط جدید، خیال مشابهی را در سر می‌پروری. پس هر آنْ که خیال به سرت آمد، با حال جدیدت با آن مواجه شو و خود را برای تکراری بودن خیالت سرزنش نکن. این‌طوری می‌توانی خیالت را رشد دهی و روز به روز با آن انس بگیری و وسعتش دهی. حتی اگر آن خیال هیچ‌گاه به واقعیت روزمره‌ات راه نیابد، بازهم ملالی نیست.
{۱}

گپ و گفت

وسعت

{۰}
شاید برای تو مخاطب حرف ساده و بی‌مغزی بیاد، اما من اولین باره که دارم وسعت عزادارهای امام حسین رو می‌بینم. نمی‌دونم چ طور باید توضیح بدم. می‌گم که: اولین باره که دارم وسعت انتشار عزای امام رو به چشم می‌بینم.

پ‌ن:
منظورم از وسعت، رابطه‌ی نزدیکی با کثرت عزادارها نداره.
»»»۰۸:۱۳ ب.ظ، ۲۸م مهر ۱۳۹۷

تگ