ری کردن

{۲}
دوست داشتم از اولین سال‌هایی که پیاده‌روی اربعین راه افتاد، در این مراسم باشم. اولین روزهایی که دیگر صدام نبود و راه‌های مخفی پیاده‌روی از رونق افتادند و راهی باز شد از نجف تا کربلا و موکب‌ها هرکدام یک قطعه از زمین کنار آن جاده را گرفتند برای خدمت به زوار اباعبدالله. من آن زمانی را دوست داشتم در پیاده‌روی باشم که تازه این راه باز شده بود. این را نمی‌گویم که حالا رغبتی برای سفر به عراق و شرکت در پیاده‌روی ندارم؛ نه. هرسال نزدیک ایام اربعین دوست دارم پای پیاده به زیارت حسین در کربلا بروم. از نجف تا کربلا را قدم‌به‌قدم بروم و برسم به شش‌گوشه اباعبدالله.
اما رغبتم برای شرکت در مراسم سال‌های اول برمی‌گردد به تجربهٔ من از شرکت کردن در مراسم بی‌رونق و کم تعداد هیئت‌های نوظهور حسینی. هرکدام از آن‌ها به‌مرور پا گرفتند و از خلوتی به شلوغی رسیدند. اما شرکت در روزهای خلوتی چنین هیئت‌هایی فرصت درک یک حس را به من دادند. با مشاهده بزرگ شدن و پررونق شدن هرکدام در طی زمان این حس را داشتم که کسی در تلاش است برای به سامان رساندن دسته‌های کوچک. اما این از عهده که برمی‌آمد؟ در هیچ‌کدامشان متولی توان این را نداشت که خود هیئت را نظم دهد و رونقش را افزون کند. می‌دیدم که با همهٔ ضعف گردانندگان، روزبه‌روز بر تعداد آدم‌ها برای شرکت در مراسم افزوده و امکانات فراهم می‌شود. این موفقیت برای کسانی حاصل می‌شد که از راه‌اندازی یک کسب‌وکار نسبتاً پررونق ناتوان بودند. حتی در امور معنوی و ارشاد خلق‌الله عاجز بودند. اما تجمع کوچک این‌ها زیر بیرق حسین بن علی کار خودش را می‌کرد. اینجا بود که حس حضور حضرت را تجربه می‌کردم. و به این سن شاید نزدیک به ده بار این حس را در «ری کردن» مراسم کم رونق و نوبنیاد تجربه کردم.
از برای هم این دوست داشتم در سال‌های خلوت پیاده‌روی حضور می‌داشتم تا این حس را باز تجربه کنم. حیف که نتوانستم و این فرصت از من گرفته شد. حالا که مراسم پیاده‌روی آن‌قدر رونق گرفته که کشور عراق توان پاسخ‌گویی به سیل مشتاقان زیارت را ندارد. و خوشا چنین شوری. ای‌کاش فرصتی فراهم شود تا لااقل تجربه حضور در جمعیت میلیونی مراسم اربعین را پیدا کنم.

اعلام نظر (۲)

سلام محسن جان
مشتاق دیدن وبت بودم
سلام
قابل‌دار نیست :)
محسن خطیبی فر؛ ۰۸ آذر ۹۵ ساعت: ۰۰:۳۶
ما که توفیق نداشتیم




خواستی اینجا را هم ببین
من هم :(

ممنون بابت لینک.
محسن خطیبی فر؛ ۰۸ آذر ۹۵ ساعت: ۰۰:۳۶

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

وسعت

{۱}
»۰۸:۱۳ ب.ظ، ۲۸م مهر ۱۳۹۷
شاید برای تو مخاطب حرف ساده و بی‌مغزی بیاد، اما من اولین باره که دارم وسعت عزادارهای امام حسین رو می‌بینم. نمی‌دونم چ طور باید توضیح بدم. می‌گم که: اولین باره که دارم وسعت انتشار عزای امام رو به چشم می‌بینم.

پ‌ن:
منظورم از وسعت، رابطه‌ی نزدیکی با کثرت عزادارها نداره.

نامحسوس

{۰}
»۰۸:۲۳ ق.ظ، ۲۶م تیر ۱۳۹۶
دیرم شده بود برا رفتن ب کار، از دم خونه دویدم. سر خیابون از جلو ی ۲۰۶ رد شدم سریع. بندگان خدا ترسیدند نکنه تصادف بشه. راننده با ی لحن هراسون گفت: مواظب باش. من اعتنا نکردم و ادامه دادم دویدن رو. تو دلم گفتم: اون باید مواظب باشه. دیدم سر تقاطع وایساد. گفتم انگار داره داستان میشه. رسیدم بهش، دیدم ۲ تا افسر راهنمایی تو ماشین نشستند. نگو ماشینه، پلیس نامحسوس بوده.

تگ