تنها چند روز مانده

{۰}
از عملیات بزرگ فتح خرم‌شهر همین بس که در یک مرحله تمام نشد. این‌جا حرف‌های احمد متوسلیان را منتشر کرده است؛ قبل از آغاز مرحله‌ی سوم عملیات. او حرفش را با سکوت شروع می‌کند. خوش ندارد خوش‌بین باشد. اما می‌بیند که دشمن بدْ ضربه خورده است. رزمنده‌ها خسته‌اند و تعدادشان کم است. از قرارگاه بهش گفته‌اند جامانده‌ها را برگردان عقب. گوش نداده است. آن‌هایی که هستند زخمی‌اند و ضرب‌دیده: یا بدنشان زخم برداشته یا که برادر/ هم‌رزمی را از دست داده‌اند. به گوشش رسیده است که خیلیشان می‌خواهند برگردند تهران. اما می‌خواهد که بمانند. که بعد از فتح نماز را در خرم‌شهر خواهند خواند. که اگر این نشود خدا مرگ احمد را برساند... درست چند روز بعد کار فتح تمام می‌شود.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

نامحسوس

{۰}
»۰۸:۲۳ ق.ظ، ۲۶م تیر ۱۳۹۶
دیرم شده بود برا رفتن ب کار، از دم خونه دویدم. سر خیابون از جلو ی ۲۰۶ رد شدم سریع. بندگان خدا ترسیدند نکنه تصادف بشه. راننده با ی لحن هراسون گفت: مواظب باش. من اعتنا نکردم و ادامه دادم دویدن رو. تو دلم گفتم: اون باید مواظب باشه. دیدم سر تقاطع وایساد. گفتم انگار داره داستان میشه. رسیدم بهش، دیدم ۲ تا افسر راهنمایی تو ماشین نشستند. نگو ماشینه، پلیس نامحسوس بوده.

هواکش

{۰}
»۰۴:۵۸ ب.ظ، ۱۷م تیر ۱۳۹۶
حالا اینکه زیرگذرهای عبوری تهران هواکش دارند یا نه الان مسئله من نیست. این رو حالا میبینم که به محض ورود به زیرگذر چهارراه ولیعصر، داشتم خفه میشدم.

تگ