لمس شدن

{۱}
یک‌وقتی هم هست که در شروع حادثه نمی‌ترسی. عین تماشای یک فیلم می‌بینی که ماشین از روبرو آمد و. نه عجله نکنم. داشتم از ترس و دلهرهٔ هنگام یک اتفاق بد می‌گفتم. برخی می‌گویند حرفه‌ای‌ها در مواجهه با حادثه خود را و احساسات و هیجان خود را نگه می‌دارند. اما من که در دل این آدم‌ها نیستم. آدم حرفه‌ای هم نیستم در مبارزه با آن: -شاید نادانی به مغز اجازهٔ عمل نمی‌دهد. این است که آدم در مواجهه با حادثه یک تماشاگر می‌شود. می‌بیند دارد در شب‌های تهران رانندگی می‌کند و یک آن هوس راندن سرعت‌بالا در کوچه‌ای دوطرفه می‌کند. اما قبل فشردن پدال گاز حجمی سیاه جلوی روی‌اش می‌آید و با شتاب می‌گذرد و باد را می‌کوباند به صورت. که راننده‌ای دیگر با چراغ خاموش هوس کرده تند براند و کوچه بیست‌متری را با پیست رالی یکی گرفته است. تو نشسته‌ای پشت ماشین و هنوز پا رو پدال گاز نگذاشته‌ای که به تماشای حادثه می‌روی.

اعلام نظر (۱)

زندگی هم اینطوریه
به روزم
این لمس‌شدن اه همه جا توجیه نداره. حالا اگه از دست آدم در بره و لمس بشه خب یه چیزی. ولی این‌که آدم کلا لمس بشه؛ فاجعه اس.

پ‌ن:
ممنون توجه‌تون. موفق باشید.
محسن خطیبی فر؛ ۰۹ خرداد ۹۳ ساعت: ۰۲:۱۶

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

نامحسوس

{۰}
دیرم شده بود برا رفتن ب کار، از دم خونه دویدم. سر خیابون از جلو ی ۲۰۶ رد شدم سریع. بندگان خدا ترسیدند نکنه تصادف بشه. راننده با ی لحن هراسون گفت: مواظب باش. من اعتنا نکردم و ادامه دادم دویدن رو. تو دلم گفتم: اون باید مواظب باشه. دیدم سر تقاطع وایساد. گفتم انگار داره داستان میشه. رسیدم بهش، دیدم ۲ تا افسر راهنمایی تو ماشین نشستند. نگو ماشینه، پلیس نامحسوس بوده.
»»»۰۸:۲۳ ق.ظ، ۲۶م تیر ۱۳۹۶

تگ