دسته صدفی اصل زنجان

{۳}
یک وقتی کار آدم با چاقو راه می‌افتد. این جمله نه برای توجیه قتل است و نه در رثای مقاومت و ایستاده‌گی. وقتی هست که می‌خواهی پیچ ریزی را باز کنی و پیچ‌گوشتی در خانه نداری: -دم دست‌ترین وسیله چاقوست. برمی‌داری از لبه‌ی چاقو می‌گذاری روی شیار پیچ و دسته‌ی سفیدش را می‌چرخانی. بیرون از خانه هم اگر یک دسته صدفی‌ش باشد؛ باز می‌بینی که به درد خیلی از کارها می‌افتد. اما می‌دانیم که چاقو برای بریدن/ قاچ‌دادن است. معیار برای درستی بریدن نگذاریم. و نگوییم بریدن شاه‌رگ بد است و قاچ‌دادن هنداونه خوب. بگذارید این‌طور بگوییم که چاقو تنها برای بریدن/ قاچ‌دادن است. باشد قبول! ما هنگام اضطرار چاقو را در جای دیگری به‌کار می‌گیریم. اصلاً گاهی کار جز با چاقوی دسته صدفی راه نمی‌افتد. اما اگر این لحظه‌های کم را بگذاریم کنار، در باقی وقت‌ها نمی‌شود گفت که مجبور به استفاده شده‌ایم. منصفانه‌ش این‌ست که تنبلی کرده‌ایم؛ از عمد یا تقصیر. این‌ها را گفتم که برسم به ام‌روز. سی و پنچ سال از بهمن ۵۷ گذشت. آن اول‌ها درجاهایی پیچ‌گوشتی دم دست‌مان نبوده است. اما تا دل‌تان بخواهد چاقوی دسته سفید کنار دست‌مان بوده. سی و پنچ سال گذشته است. به دست‌هامان نگاه کنیم. پیچ‌گوشتی داریم یا دسته صدفی اصل زنجان؟

اعلام نظر (۳)

سلام

از شما دعوت می شود در مصاحبه گروهی زائرصفا شرکت کنید.
سلام
ممنون. چشم.
محسن خطیبی فر؛ ۱۷ اسفند ۹۲ ساعت: ۱۵:۴۵
چی شد؟
سربزن چندتا عکس از اردوی جنوب گذاشتم
والا من هم‌اون روز نوشتم. دیدم آشنایی‌زدایی داره: -رو دست‌م بیات شد :(
محسن خطیبی فر؛ ۲۹ اسفند ۹۲ ساعت: ۰۹:۴۴
سلام
تحلیل جالبی ازین انقلاب 57 کردید.
همه شاکی ام
امروزها اصلاشاکی بودن مد هم شده
اما باز نمیدونیم چکار میکنیم
اینقدر ندانستنمان ادامه پیدامیکند که بیماریهای این تن رنجور انقلاب باز محتاج چاقو میشود
سلام
ممنون. قابل دونستین. لطف‌تون مستدام.
اما تشخیص درد و بعد دنبال راه علاج گشتن رو بسپریم به پزشک حاذق. من تنها سعی کردم سوال بپرسم؛ بی‌هیچ گله و شکایت: -آیا هنوز با ابزار سی و چند سال پیش کار می‌کنیم؟ اگر این‌طور است چه‌قدر به کارایی این ابزار مطمئن‌ایم. و آیا ابزارهای جدید با کارایی بیش‌تر و تلفات کم‌تر در دست‌رس انقلاب نیست؟
محسن خطیبی فر؛ ۱۱ مرداد ۹۳ ساعت: ۱۱:۵۴

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

نامحسوس

{۰}
»۰۸:۲۳ ق.ظ، ۲۶م تیر ۱۳۹۶
دیرم شده بود برا رفتن ب کار، از دم خونه دویدم. سر خیابون از جلو ی ۲۰۶ رد شدم سریع. بندگان خدا ترسیدند نکنه تصادف بشه. راننده با ی لحن هراسون گفت: مواظب باش. من اعتنا نکردم و ادامه دادم دویدن رو. تو دلم گفتم: اون باید مواظب باشه. دیدم سر تقاطع وایساد. گفتم انگار داره داستان میشه. رسیدم بهش، دیدم ۲ تا افسر راهنمایی تو ماشین نشستند. نگو ماشینه، پلیس نامحسوس بوده.

هواکش

{۰}
»۰۴:۵۸ ب.ظ، ۱۷م تیر ۱۳۹۶
حالا اینکه زیرگذرهای عبوری تهران هواکش دارند یا نه الان مسئله من نیست. این رو حالا میبینم که به محض ورود به زیرگذر چهارراه ولیعصر، داشتم خفه میشدم.

تگ