صبح ازل

{۲}
هفتاد و دو صبح مانده تا صبح ازل
هفتاد و دو شام مانده تا شام غزل
هفتاد و دو سوره مانده تا سوره فجر
هفتاد و دو آیه مانده تا آیه صبر
هفتاد و دو نام مانده تا نام علی
هفتاد و دو جام مانده تا جام علی
هفتاد و دو ذبح مانده تا ذبح عظیم
هفتاد و دو حلق مانده تا حلق کریم

پ‌ن:
شاعر، دوست خوب‌ام؛ آقا مجتبای یوسفی‌نژاد است.

اعلام نظر (۲)

سلام
چقدر دلتنگ کننده بود.اما زیبا...
سلام
محسن خطیبی فر؛ ۱۹ شهریور ۹۲ ساعت: ۰۹:۱۸
سلام
شما همونی هستید که مهندسی آبیاری تبریز می خوندید؟
سلام‌
ممم؛ بله.

پ‌ن:
تماس
محسن خطیبی فر؛ ۲۰ شهریور ۹۲ ساعت: ۲۲:۴۸

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

نامحسوس

{۰}
دیرم شده بود برا رفتن ب کار، از دم خونه دویدم. سر خیابون از جلو ی ۲۰۶ رد شدم سریع. بندگان خدا ترسیدند نکنه تصادف بشه. راننده با ی لحن هراسون گفت: مواظب باش. من اعتنا نکردم و ادامه دادم دویدن رو. تو دلم گفتم: اون باید مواظب باشه. دیدم سر تقاطع وایساد. گفتم انگار داره داستان میشه. رسیدم بهش، دیدم ۲ تا افسر راهنمایی تو ماشین نشستند. نگو ماشینه، پلیس نامحسوس بوده.
»»»۰۸:۲۳ ق.ظ، ۲۶م تیر ۱۳۹۶

تگ