جناب مستطاب

{۰}

آقایی خاطرات آشپزی در سال‌های زندان رو تنها محض خنده کتاب کنه؛ دو جلد. پرفروش هم بشه. طوری که آقا تو خواب هم نمی‌دیده: -آخه ذائقه‌ی مردم کجا و دستور پخت غذای اون کجا. زن این آقا، خانوم؛ کتاب رو گاهی گوشه‌ی خونه پیدا کنه و از کار شوهرش بخنده و صداش کنه سر میز شام، نهار و حتا صبحونه. اما حالا؛ دیگه این زن نیست: مرده... خدا می‌دونه نجف تو تنهایی چن دفه فهیمه رو صدا زده.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

وسعت

{۰}
شاید برای تو مخاطب حرف ساده و بی‌مغزی بیاد، اما من اولین باره که دارم وسعت عزادارهای امام حسین رو می‌بینم. نمی‌دونم چ طور باید توضیح بدم. می‌گم که: اولین باره که دارم وسعت انتشار عزای امام رو به چشم می‌بینم.

پ‌ن:
منظورم از وسعت، رابطه‌ی نزدیکی با کثرت عزادارها نداره.
»»»۰۸:۱۳ ب.ظ، ۲۸م مهر ۱۳۹۷

تگ